ققنوس آواز ایران

به نام آفریدگار هنر

    قُقنوس آوازِ ایران

ای گُلِ خوشبوی اگر صَد قَرن باز آید بهار

مثلِ  من   دیگر  نبینی   بلبلِ خوشگوی  را

سعدی

    هنرمند از آن روی آشکار­نمای سرشت آفریدگار است که هنر را می­‌آفریند. خُنیا، یارِ آهنگین شعر در فراز و فرود تاریخ داشته­‌های ملتی کهن را پاسداری کرده است. آگاهی ازپندار­ها،­ اندیشه­‌ها، گفتارها، ناگفته­‌ها، کردارها و ناکرده­‌ها از سوادِ سوخته­‌ی شهر شعر و خُنیا پیداست. مردان و زنانی که در این سرزمین زیسته­‌اند، عشق ورزیده­‌اند و رنج برده­‌اند، در پیکر شعر و خُنیا جاودانه­‌اند. رَدی از کاروانِ شعر و خُنیا، گُم­‌کرده­‌های پیشین فرهنگ و تاریخ و آرزو­های فرا راه مردم این سرزمین را راهنما بوده است. چرا که شعر­، سخن و خُنیا تنها با جان­، خرد و احساس از کِلکِ مردان و زنانی ارزش جاودانگی می‌­یافته که همه‌­ی مردمان گیتی را می­‌نگریستند. بیان این جان و تنِ همسان به دست توانای شاعر و خواننده، دست‌­یافتنی می­‌شود و این دو از آن روی که آفریدگارِ خُنیایِ سخن می­‌شوند، نزد ایرانیان ارزشی ویژه می­‌یابند.

  امروز هفدهم ماهِ مِهراز سال هزارو سیصد و­ نود­و­نه، روز پَرکشیدن ققنوس آوازِ ایران، استاد محمدرضا شجریان است. بی­‌گمان این مرد بزرگ و روشن‌فکر استادی بی‌­مانند در آواز و موسیقی­، شعر­خوانی، تصنیف‌­خوانی­، خوشنویسی، پرورش گُل و باغداری، سازآفرینی و ­هنرشناس و هنرپرور­  است. آنچه همگان ازاستاد محمد­رضا شجریان برشمرده‌­اند گویای این نکته است که زنان و مردان این آب و خاک دوستدار هنر و هنرمند بوده و ارج و ارزش این گوهر ناب را می­‌شناسند. فرّه ایزدی هنرِ آواز که فروغی از سوی دادار جهان است به وی سپرده شد تا همچون استاد توس، فردوسی که زبان پارسی را ازگزند رهانید، او نیز شکوهِ آواز ایرانی را برای ایرانیان بازشناسد و از گزند برهاند. هم اوست که نه تنها با پشتوانه‌ای قدرتمند به نام شعر آشناست که از خُنیا نیز بهره برده تا هنر خواندنِ انسان را با برترین زبان ادبیات جهان در هم آمیزد و جهانیان را به شگفتی وا دارد. او یک تنه در برابر سختی­‌ها و دشواری­‌‌های پیش رو که همه از آن آگاهیم ایستاد و با آگاهی­، سخت‌کوشی و باور خود ارمغانی بس ارزشمند، برتر از گنجی گران­بها را به ایران و ایرانی بخشید.

   استاد محمد­رضا شجریان از هزارتوی مازهای پیچیده آواز گذر کرد و بخت­ یار وی گشت تا آموزه­‌های خود را از بزرگان ایران زمین، خوشه­‌چینی کند و با کنجکاوی، عشق، سخت‌کوشی، راه دشواری را به پیماید و در این راه به جایگاهی دست­‌نیافتنی برسد و سَنجه ­ای گردد برای آیندگانی که دوستدار هنر آوازند.

   به راستی قرن­‌ها باید بگذرد تا چنین بزرگانی در سرزمینی زاده و پرورده شوند. این هنرمند بزرگ و بی­‌همتا در یاد­ و قلب مردم جای دارد که جاودانگی را در پی دارد. او در قَلَم نویسندگان اسطوره ­ای خواهد گشت چون بزرگانی همچون فردوسی، مولوی، سعدی، حافظ، خیام و… تا ایران هست جاودانه خواهد ماند. آوازها و ترانه‌­های او زمزمه‌­ی خواندن هر ایرانی خواهد بود و سینه به سینه دوام خواهد یافت. آوازها، تصنیف­‌ها، مناسب خوانی­‌ها و نوآور‌‌‌‌ی­‌های او در موسیقی که ریشه در فرهنگ ناب ایرانی دارد را آیندگان در زمانی که اهریمنان پوک مغز کژاندیش رخت بربسته باشند در دانشگاه‌­ها سال­‌ها تدریس خواهد شد و پژوهشگران سال­‌ها باید این دستاورد­ها را پژوهش کنند و بیاموزند.

کشیدم سرمه برچشمم ز خاک پای بینایان

که  تا بینم  به چشم دل رخت با نور بینائی

مرا توصیف­‌ کردن ازتو لازم نیست درعالم

که در­خوبی به هر­جایی تو بی­‌شک آشکارائی

محمد­علی پورشکیبائی

   او نه تنها آواز که فهمیدن شعر با یاری خُنیا را بنیاد نهاد. آنانی که در فن و دانش موسیقی آگاهی دارند می­‌دانند که در گذشته آواز چگونه خوانده می­‌شده است و استاد شجریان با سخت‌کوشی و آگاهی و تیزهوشی خود اکنون آن را به چه گونه ساخته و پرداخته کرده است. آوای آسمانی­، توان خوانش، فهم شعر، درست خواندن بی کم و کاست از او آوازخوانی بی­‌همتا و دست­‌نیافتنی ساخته است. بی­‌گمان بر این باورم که اگر همچون استاد توس فردوسی کسی زاده شود از ققنوس آواز ایران محمدرضا شجریان، ­نیز زاده خواهد شد.

  در این گفتار آنچه در خور نگارش آمده است تنها فن و دانش موسیقی نیست بلکه بُن‌­مایه‌­های فرهنگی و ایرانیت سرزمینی است که به آن عشق می‌­ورزیم. بی­ گمان گرداننده ­ی گنبد مینا فرزندی را به این سرزمین ارمغان داد که نوای مرغ سحر را بخواند تا به خواب رفتگان را بیدار کند. او بیداد را خواند تا شهرِ  یاران به شهریاران بسپرد. عشق داند که او چه کرده است. دستان خُنیاگرِ آوای او از زبان حافظ و سعدی پرده ­دَری می­کنند. او دل در گرو آستان­‌جانان دارد و بر باوری استوار از عشق نوا می­خواند. او در خیال من و توست تا با زبان آواز با پندِ برگرفته از اندیشه در شعر، معمای هستی را دریابد. او آسمان عشق را در شب، سکوت و کویر،  فریاد می­زند. او گلبانگِ ربّنا سر می­دهد تا بگوید از زنجیرهایی که پایت را بسته است رها شوید!

او بر فراز تپه ماهورها با تَذَروی آوازمی­‌خواند تا قاصدکی پیدا شود و پیام نسیمِ آزادی­ را نوید دهد. دل مجنونی دارد این خسروخوبان و هر بار با غُرِّش رعدی دژخیم­گون با نوای مرغ شباهنگ به پیش می­رود تا به فرجام خلوت گزیده در کنار یار دیرین خویش ققنوسی هزارساله در توس آرام جان می­‌یابد.  

آری او ققنوس آواز ایران است­­. گویند ققنوس هزار سال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار گرد آورد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال برهم زند چنان‌که آتشی از بال او به کوشش در هیزم اُفتد و خود با هیزم بسوزد. از خاکسترش، تخمی پدید آید و او را جفت نمی‌باشد و موسیقی را از آواز او دریافته‌اند.

   دیگر توان نوشتنی نیست چرا که اشک راه دیدگان را بسته است و این درد جانسوز از نبود این بزرگان درد کمی نیست. ما برای این ایرانی شده­‌ایم که همچون این بزرگانی را داشته‌­ایم و از آن برجهانیان می‌­بالیم. به راستی اگر ایران ما از این مردان و زنان باشکوه تهی شود و ما برای ادامه­‌ی راه آنان که راه راستی است نکوشیم دیگر به چه بنازیم و ببالیم؟ برماست که ارج و ارزش هنرمندان سرزمین‌مان ایران باشکوه را بدانیم و به فرزندان ایران بیاموزیم. روان استاد محمدرضا شجریان شاد و نام و راهش مانا و جاوید باد.

پیشکش به استادم محمد­رضا شجریان

پیمان پورشکیبایی

1399/07/17

تهران

متن انگلیسی این مقاله جهت ارسال به دوستان تان در خارج از کشور

ویدئوی این یادداشت به زبان انگلیسی در سایت آپارات، یوتیوب و ویمئو

ویدئو به زبان فارسی در سایت آپارات با بیش از 30 هزار بازدید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *